احساس تلخ
احساس تلخ

سوز دارم ،نیست سرمایی در آن
داغ دارم ،نیست گرمایی در آن
سازگارم نیست این احساس تلخ
ساز دارم نیست نجوایی در آن

شعر زر عشق
زر عشق

چه کنم که در خُم دل زر عشق یار دارم
نروم به صید آهو که خبر ز نار دارم
بشکن دلم تو ای یار و زرم نما نمایان
بفروز این رخ تارم که گلم و خار دارم

شعر نگاه ناز
نگاه ناز

من مستِ میِ ترانه ســــازم؛ چـه کنم؟
از ف ا ص لـ ـه ها در اعتراضم؛ چه کنم؟
پیوسته در این خرابه نالم که خـــــــــــدا
دلبسته به یک نگاه نازم؛ چــــــــه کنـم؟

انتهای تنهایی
انتهای تنهایی

تنهایم و از تنم بلا برخیزد
خواهم ز مسم کنون طلا برخیزد
در سایه ی قدّ کیمیای تو کنون
قد خم نکنی که مجتبی برخیزد

از دل نرود..

شعر تک بیتی “از دل نرود” از بازی با اشعار معروف:
از دل برود هر آنکه خود دیده ببست / از دل نروی چرا که صد کوزه شکست..