درسهایی از یک مرغ مینا

مرغ مینا

چند سال پیش مینامو وقتی هنوز خیلی کوچیک بود و باید غذا توی دهنش می ذاشتیم خریدم. الان سال سوم یا چهارم عمرشه! (واقعا حافظه رو داشته باشید!) من از مینام خیلی چیزا یاد گرفتم!

  • اینکه به کسی که باهات دوسته و بهت کمک می کنه وفادار باشی! وقتی یک مدت کسی که باهاش انس گرفته رو نبینه، وقتی اون شخص صدای ماشینش شنیده می شه یا صدای در منزل به صدا در میاد مینا از شدت هیجان توی قفسش این ور اون ور می پره و شروع می کنه به تقلید صداهایی که یاد گرفته ازش!
  • مینای من هیچ وقت حوصلش سر نمی ره. حتی اگه توی قفسش فقط ظرف اب و غذا و یک تیکه روزنامه باشه و حوصلش بخواد سر بره می ره کف قفس و یه تیکه روزنامه می کنه و شروع می کنه بازی کردن باهاش!
  • به نظافتش اهمیت می ده و هر چند روز یبار می ره آب تنی!
  • مدام باید پیش کسی باشه که بهش انس داره وگرنه بی تابی می کنه!
  • هیچوقت به انگشتت نوک نمی زنه ! حتی اگه با انگشت بزنیش خیلی اروم نوک می زنه به نشان اعتراض!
  • فعالیتش تعطیل نمی شه. حتی توی قفس کوچیکش هم قدم می زنه و زیر کاغذ قفس به جستجو و اکتشافات خودش مشغوله!!
  • حتی اگه بارها و بارها هیچ چیز جدیدی توی قفسش کشف نکنه باز هم به جستجو ادامه می ده!
  • با اینکه از گرفته شدن وحشت داره ولی برای کوتاه کردن ناخن و نوکش گاهی مجبورم بگیرمش و شروع به جیغ زدن و نفس نفس زدن می کنه و بعدش یکم قهر می کنه ولی هیچ وقت طولش نمی ده!
  • حتی از پری که ازش کنده بشه به عنوان وسیله بازی استفاده می کنه و خیلی قانعه!
  • موقع تاریکی اروم تر حرف می زنه و موقع تاریکی مطلق کاملا ساکت می شه!
  • شب ها حتی با چراغ روشن حتما باید بخوابه چند ساعتی رو!
  • اکثرا سحرها و صبح های زود بیداره!
  • اگه دنبالش کنی و فرار کنه از ترس زیر دست و پا اومدن، موقع برگشتن خودش میاد دنبالت و بی معرفت نیست!

خب فکر می کنم خیلی چیزا میشه از یک مینا هم یاد گرفت..
دم دم های عید هست و من سرم خلوت تر شده بیشتر مطلب می ذارم..
فعلا

اولین روز نوشت ۱۷ مرداد تولد من

امروز ۱۷ مرداد ماهه روز تولد من. توی یک هوای مطبوع نه چندان گرم تابستانی اولین روزنوشتم رو دارم تایپ می کنم. امروز روز آرومی بود. روزی که اکثر اعضای خونواده نبودن. اولین تبریک تولدم رو گوگل بهم داد اونم با تغییر لوگوی خودش به شکل کیک تولد در حساب کاربری من.

گوگل-تولد

روزهای بسیار سختی پیش رو دارم و روزهای وحشتناکی رو هم گذروندم. مشکلاتی که اکثرا مرتبط با مسایل مادی است. از بسته شدن و حذف اکثر سایت هام به علت تحریم (دقیقا در روز توافق وین کل سرورم مسدود شد. سروری که سایت های اصلی درآمد دار و ارزشمندم رو میزبانی می کرد در اقدامی ناجوانمردانه نه تنها از دسترسم خارج شد بلکه هیچ بکاپ و نسخه ی کپی از سایت ها به من تحویل داده نشد. بعد از این اتفاق تلخ هیچ کدوم از ترفندهای دور زدن تحریم هم جواب نداد و در نهایت دوباره از صفر عملیات طراحی و تکمیل سایت های مهم رو استارت زدم. متاسفانه این اتفاق و اتفاقات بسیار عجیب و غریب و غیر مترقبه دیگه دست به دست هم داد و درامدهای اینترنتی رو به مرز صفر رسوند. در حکمت کار خدا موندم که چرا علی رغم تلاش های مجدد و تبلیغات زیاد هنوز فرج خاصی حاصل نشده!

البته من که در طول زندگی از پیچ و خم های سختی گذشتم و همیشه خدا کمکم کرده چندان استرسی ندارم. امیدوارم گرچه محاسبات کاملا ناامید کنندست. قفل های زیادی غیر از این اتفاق در زندگی من زده شده. قفل هایی که اینقدر متعدد و با فاصله کم در طی چند ماه اخیر زده شدن که در طول زندگی ام نظیر ندارند. توی همین گیر و واگیر یک بدهی یک ساله هم درخواست وصول شده که واقعا سنگ جلو پای لنگ شده!

من مطمینم از پس مشکلات خیلی زود بر میام و دوباره به روزهای خوب برمی گردم. زندگیست دیگر روز تولد نمی شناسد. ما هم به مشکلات فعلا می گیم بشین سرجات بچه جان !
یاد صحبت های یک مبارز افغان افتادم که می گفت : ” ما زیر بار زور نمی ریم مگه او زور پرزور باشه!” خلاصه ما که زیر بار برو تحت هیچ شرایطی نیستیم. امیدوارم دوستان هم همیشه در سخت ترین شرایط حتی در بدبیاری های پی در پی و غیر مترقبه حتی در طولانی شدن مدت مشکلات کم نیارن.

گاهی باید به مشکلات خندید چون اگه برای خندیدن تنها به روزهای بی دغدغه و خوشی در آینده دل خوش کنیم فرصت زیادی برای لذت بردن از زندگی نخواهیم داشت.

روزتون خوش..